514

باید که ز داغم خبری داشته باشد
هر مرد که با خود جگری داشته باشد

حالم چو دلیری‌ست که از بخت بد خویش
در لشکر دشمن پسری داشته باشد !

سخت است پیمبر شده باشی و ببینی
فرزند تو دین دگری داشته باشد !

آویخته از گردن من شاه‌کلیدی
این کاخ کهن بی که دری داشته باشد

سردرگمی‌ام داد گره در گره اندوه
خوش‌بخت کلافی که سری داشته باشد !

{حسین جنتی}

217

دوستانت را شمردم، دشمنانت بیشتر!
شاعر از فکرت حذر کن، از زبانت بیشتر!

"لقمه ی معنی " چنان بردار تا وقت سخن،
از حدود عقل، نگشاید دهانت بیشتر!

گر نفهمی معنی زنهار یاران، دیر نیست،
پوستت می فهمد این را، استخوانت بیشتر

سنگ می اندازی و " بازی نه این است" ای رفیق

چون که بار شیشه داری در دکانت بیشتر


                        من نمی گویم رها کن، من نمی گویم نگو

                         فکر شعرت باش، ام فکر نانت بیشتر!

جان نکردی چاشنی، تیرت همینجا اوفتاد!

جز همین حد را نمی داند کمانت بیشتر

                         حال می باید به پاهایت بیاموزی که نیست،

                         از گلیم پاره ای طول جهانت بیشتر


{حسین جنتی}