346
به امیدی که سد میشه
ولی فکر تمام شهر از این دیوار رد میشه
درا رو قفل میکردم
میخواستم باز تنها شم
نیام بیرون این خونه
نتونم عاشقت باشم
{علیرضا طلیسچی}
به امیدی که سد میشه
ولی فکر تمام شهر از این دیوار رد میشه
درا رو قفل میکردم
میخواستم باز تنها شم
نیام بیرون این خونه
نتونم عاشقت باشم
آنها اول شما را تا سطح خودشان پایین می کشند،
بعد با تجربه ی یک عمر زندگی در آن سطح، شما را شکست می دهند!
ماهیان روی خاک و ماهیان روی آب
وقت مردن، ساحل و دریا چه فرقی می کند
سهم ما از خاک وقتی مستطیلی بیش نیست
جای ما اینجاست یا آنجا چه فرقی می کند؟
یاد شیرین تو بر من زندگی را تلخ کرد
تلخ و شیرین جهان اما چه فرقی می کند
هیچ کس هم صحبت تنهایی یک مرد نیست
خانه من با خیابان ها چه فرقی می کند
مثل سنگی زیر آب از خویش می پرسم مدام
ماه پایین است یا بالا چه فرقی می کند؟
فرصت امروز هم با وعده فردا گذشت
بی وفا! امروز با فردا چه فرقی می کند
بيشتر از همه دوست میداشتی
و حالا
ماه هر شب
تو را به ياد من میآورد
میخواهم فراموشت كنم
اما اين ماه
با هيچ دستمالی
از پنجرهها پاك نمیشود ..
و حتی خوانندگانِ یک شعر، در ساختمانِ آن شرکت میکنند.
تو ِ من
باید بوسید
و بر چشم کشید
آن کسره ای
که از دار ِ دنیا
تو را مال ِ من می کند...
{مسعود تمدن }
تقدیر، قسم خورده ی پژمردن ماست
مثل گل زعفران که در آبان ماه...
خندیدن ما برابر مردن ماست
{مصطفی حسن زاده}
نه زلزله
نه طوفان
ما برای چه اینقدر اواره ایم؟
{بهار منصوری}
{سید علی صالحی}
که کارش به گریه کردن بکشد.
{شازده کوچولو / ترجمه احمد شاملو}
زیبا نیستی!
و این آنقدر زیبا نبودنت
زیباترت میکند
لعنتی!
[بهمنـ عطائیـ]
چقدر می گیرند
مسافرهای وامانده را
دربست به عقب برگردانند
{بهار منصوری }
که این شبها گوشهای مینشینی و فکر میکنی
اگر اتاقها گوشه نداشته باشند
با تنهاییات چه کنی؟
برای خودم،
که این شبها تا به تو فکر میکنم
حلقهای دستِ چپم را پیر میکند
و تاریکی این خانه اگر
کفاف پنهان کردن اشکهایم را ندهد، چه کنم؟
برای او
که این شبها بیشتر اگر روزنامه نخواند، چه کند؟
دلم میسوزد
و شما،
آقای محترم!
شما که چه نسبتی با این خانم دارید!؟
این زن میان تمام نسبتهای خودش گیر کردهست
مثل کوهنوردی مرده، میان کوه و دره گیر کردهست
و آنکه از سقوط به اعماق درّه نجاتش میدهد،
مگر چند سال
با جنازهای بر پشت زندگی میکند؟
{لیلا کردبچه}