خوانش کتاب تماما مخصوص عباس معروفی :

(این پست تا اتمام کتاب به روز میشود)


همه اش فک میکنی به موقع برسی ... به کجا برسی عباس ؟! { صفحه ی 6 }


همیشه نصفه نیمه ،همیشه ناتمام ، همیشه جایی ناگهان قطع میشدم ... {صفحه 11}


در آخرین پناهگاه زمین ، در انتهای جایی که روزی وطنم بود ،

دنیا یک کفش بود و من آن را از پا در آورده بودم . { صفحه 22}


وقتی هم از سفر برمی گشت ... چمدانش را لابه لای حرف هاش باز میکرد . {صفحه 11}


بعضی از زخم ها خیلی چیزها را یاد آدم می آورد ... {صفحه 17}


دنبال زخمی تازه میگشت تا دردش را از یاد ببرد ... {صفحه 24}


فکر کردم که تقدیر مثل گلوله همیشه در راه است ، گاهی پنج دقیقه دیر میرسی گاه زود ،

و بعد مسیر زندگی ات عوض میشود ... {صفحه 24}


در هر جنگی باید به چروک پیشانی زن ها نگاه کرد یا به در هم شکستگی پل ها ... {صفحه 84}


بچه ها تا وقتی آبنبات میمکند به جنگ فکر نمیکنند ... {صفحه 87}


دنیا پر از آدمهایی است که همدیگر را گم کرده اند ... {صفحه 94}


میتوانست باشد و یک عکس نباشد در قابی روی طاقچه ... {صفحه 98}


تقدیر همیشه در راه است ، مثل گلوله ای که زندگی به سوی خودش شلیک میکند ؛

آدم بی آنکه بداند حائل میشود . وقتی تقدیر بر سینه اش نشست آرام میگیرد ... {صفحه 100}


در سکوت نگاهم میکرد و من توی دلم براش گریه میکردم اما لبخند می زدم ... {صفحه 111}


من که جز تو کسی را ندارم ، ولی چرا تو را هم ندارم ؟! {صفحه 115}


تنها خش خش صدای پاهامان ثابت میکرد که هنوز زنده ایم ... {صفحه 143}


میرزا عبدالله پنج دقیقه زود رسیده بود سر قرار ، وگر نه حالا روی پاهاش ایستاده بود ... {صفحه 145}


لب تخت نشستم ، تلویزیون را روشن کردم و از این کانال به آن کانال . مزخرف ، مزخرف ، مزخرف !

هیچ کانالی نمیتوانست مرا از یاد کرشن باوئر بیرون بیاورد . هیچ کانالی مرا خوشبخت نمیکرد ... {صفحه 149}


بیشتر آدم های دنیا در هر شغلی که باشند از خودشان هرگز نمی پرسند چرا چنین شغلی دارند .

چیزهای دیگر هم هست که آدم دنبال دلیلش نمی گردد . یکیش مثلا تنهایی است ... {صفحه 154}


کاش مریض باشی ولی تنها نباشی ... {صفحه 154}


ما نسل بدبختی هستیم ... دستمان به مقصر اصلی نمیرسد ، از همدیگر انتقام میگیریم . {صفحه 178}


وقتی آدم سر جای خودش نباشد دیگر فرقی ندارد که کجاست ، مهم این است که سر جاش نیست ... {صفحه 199}

آدم ها یا فروشنده اند ، یا نه . کسانی هستند که به هیچ قیمتی سر میز معامله نمی روند .

فقط فروشنده ها قیمتشان کم و زیاد میشود . {صفحه 206}


هر کسی از نظر عاطفی نیروی بیشتری میگذارد بیشتر درد میکشد .

طبیعی است که بیشتر هم جیغ بزند ... {صفحه 207}


از هزار تا آدم یک رفیق سوا کن ، از آن یکی هم بترس ... {صفحه 208}