505
به تو فکر می کنم
و چاقویی که دستم است ،
به تو فکر می کنم
و گلبرگ های فرش را ،
چای داغ می سوزاند
به تو فکر می کنم و جهان ،
و چاقویی که دستم است ،
خون بالا می آورد
به تو فکر می کنم
و گلبرگ های فرش را ،
چای داغ می سوزاند
به تو فکر می کنم و جهان ،
جای خطرناکی برای زیستن می شود .
{بهار منصوری }
+ نوشته شده در شنبه ششم مهر ۱۳۹۲ ساعت 8:45 توسط مسعود واحدی
|