517
انفرادی شده سلول به سلول تنم
خود من در خود من در خود من زندانیست
-----------------------------------------------------------------------------------
پشت پرچینت اگر بزم، اگر مهمانیست
پشت پرچین من این سو همهاش ویرانیست
انفرادی شده سلول به سلول تنم
خود من در خود من در خود من زندانیست
دست های تو کجایند که آزاد شوم؟
هیچ جایی به جز آغوش تو دیگر جا نیست
ابرها طرحی از اندام تو را میسازند
که چوناین آب و هوای غزلم بارانیست
شعر آنیست که دور لب تو میگردد
شاعری لذت خوبیست که در لب خوانیست
دوستت دارم اگر عشق به آن سختیهاست
دوستم داشته باش عشق به این آسانیست!
{حسین جنت مکان}
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 13:28 توسط مسعود واحدی
|