366
و من،دارم سر میروم از باران!
مگر تو کجای جهان آه کشیدهای؟!
( رضا کاظمی )
و من،دارم سر میروم از باران!
مگر تو کجای جهان آه کشیدهای؟!
( رضا کاظمی )
خالی نباشه پاکت سیگارم...
جوری برو که حس نکنم رفتی
وقتی برو که حال خوشی دارم
بردار و با خودت ببر از اینجا
هر چی که از تو خاطره می سازه
عطرت نمونه تو تن این خونه
وقتی برو که پنجره ها بازه
بی من نپوش ژاکت آبیتو
تو اون لباس خوشگل و مغروری
زیبا نباش این همه...بی انصاف
کمتر بخند وقتی ازم دوری
{مهتاب یغما}
متاسفانه داستانهای عاشقانه با ریاکاری و احساسات گرایی چنین باوری ایجاد کردهاند
که عشق هرگز نمیمیرد. نه دوست من!
عشق هم می میرد.
یک باره احساس میکنی دلت تنگ نمیشود. همیشه هم اسمش هرزگی نیست.
گاهی اوقات واقعا همه چیز تمام میشود. تمام میشود. جوری تمام میشود که انگار هرگز نبوده است!
آخرین چیزی ست که باقی می ماند
و بغض
یکی مانده به آخری ست
و امید
پیش از بغض
می ترکد..
من این مرحله ها را
مثل مسیر خانه تا دانشگاه
مثل مسیر حول حالنا تا یلدا
کوچه به کوچه از برم
این کوچه ها
هر شب
پر از بادکنک هایی ست
که یکی یکی می ترکند
اول امید
بعد بغض
و گریه آخرین چیزی ست که..
[مهدیه لطیفی]
اما بعضی برابرترند.
All animals are equal,
But some animals are more equal than others.
{قلعه حیوانات - جرج اورول}
مگه اینکه صاحب تولد سنش رو احساس بکنه .
{سریال فرار از زندان . فصل یک . قسمت ده}
دارند. اخبار هواشناسی همین تورنتو، که برخلاف باور شما تا قطب خیلی فاصله دارد، در طول زمستان بارش
مدل به مدل برف را نوید میدهد. برف آبدار، خشک و باران یخزده و الخ . پس ممکن است قومی که برف جز
لاینفک زندگیشان است چندین واژه برایش داشته باشند.
ما ایرانیها هم مثل اسکیموها، باید برای دلتنگی همین قدر واژه میداشتیم.
*
دلبیچارتنگ: دلتنگی برای کسی که مردهست و دستمان از دیدنش کوتاه است. شیون نمیکنیم ولی
دلتنگیایم. قبول داریم که رسم روزگار چنین است و همزمان باهرنشانهی از او چیزی مثل آب که درچاه گرداب
وارمی رود در دلمان خالی میشود. تهی میشویم. یک دلتنگی توام با بیچارهگی. یک دلتنگی که فقط
میشود به آن عادت کرد.
*
دلآوارتنگ: دلتنگی مهاجران اجباری. دلتنگ شدن برای کشوری که نه فراموشت میشود، نه میخواهدت.*
دلدادتنگ: دلتنگی برای معشوق ممنوعه. وصالش ممکن نیست. از دلتنگیش نمیشود با کسی حرف زد.
کسی نباید بداند دلتنگی. لبخند میزنی. ولی ته دلت سوراخ است. شبها زود میخوابی تا خوابش را ببینی.
وکمکم دلتنگی میشود قسمتی از زندگی. هرکاری که میکنی دلدادتنگ میکنی. حتی نفس کشیدن..
*
دلمداراتنگ: دلتنگی برای چشمان معشوقی که زندهست، ولی دیگرنمیبینند. خوشحالی که زنده ماند، ولی
دلتنگ هم میشوی. از دلتنگیت خجالت میکشی. از اینکه تجسم نمیکنی که چقدر میشد بدتر باشد.
ولی دلت برای چشمهایش تنگ شده است. برای کسی که اولین قرارتان موزه هنرهای معاصر بود و همه
گالریهای تهران را باهم گشته بودید. دلت تنگ میشود برای باهم موزه رفتن. باهم فیلم دیدن.برای کتابی که
با صدای بمش برایت میخوند. از خودخواهی خودت حالم بهم میخورد. او نمیبیند و تو دلت تنگ شدهای که از
او بشنوی میگوید”چقدر قرمز بهت میآد”. دلتنگی برای نوعی از رابطه که دیگر نمیتوانی تجربهش کنی.
شاید برای عودنکردن این دلتنگیست که بعد از او تا میتوانی دیگر موزه نمیروی تا دلت بیشتر تنگ نشود
*
دلجورتنگ: دلتنگی برای کسی که ترکت کرده است، از دستش عصبانی هستی، ولی دل احمقت تنگش
است. به همه میگویی دیگر برایت مهم نیست. ولی دلت میخواست بود. هرروز ترکت میکرد. ولی بود.
هرروز میمردی و زنده میشدی.
*
دلتنگ: دلتنگ برای موهای پدرم که نفهمیدم؛ نبودم؛ ندیدم؛ که کی اینهمه یکدست سفید شد؟!
{آیدا احدیانی}
آدرس وبلاگ : http://piaderou.com/?p=924
دوشنبه:
موجود جديد گفت اسمش حواست. مشكلی نيست، اعتراضی ندارم. می گفت وقتی می خوام صداش كنم
بايد از اين اسم استفاده كنم. من هم گفتم كه لزومی به اين كار نمی بينم. اما با اين وجود قبول دارم كه اسم
خوبی داره و باعث می شه بهش احترام بيشتری بذارم. می گه نبايد بهش بگم "ان" و بايد براش از ضمير "او"
استفاده كنم. هنوز به اين موضوع شك دارم....
حوا
دوشنبه:
امروز صبح به اميد اينكه توجهش رو جلب كنه، اسمم رو بهش گفتم. اما توجهی نكرد.
واسم عجيبه. اگه اون اسمش رو به من می گفت حتما برام خيلی اهميت داشت
و به گمونم از هر اسم ديگه ای واسم قشنگ تر بود.
خيلی كم حرف می زنه.
شايد چون باهوش نيست و به اين مساله حساسه و می خواد پنهونش كنه.
خيلی حيفه كه اين طوری فكر می كنه، چون باهوش بودن هيچ اهميتی نداره.
ارزش واقعيی تو قلب انسانه! اميدوارم بتونم بهش بفهمونم كه
يه قلب مهربون و عاشق واسه انسان بزرگ ترين ثروته
و بدون اون حتا با داشتن هوش زياد انسان فقيره!
نه! هيچ علاقه ای به اسم من نداره.
سعی كردم نااميديم رو پنهون كنم اما به گمونم موفق نشدم.
رفتم ساحل خزه پوش و پاهامو تو آب فرو كردم.
هميشه وقتی به وجود يك هم صحبت، يه نفر كه نگاش كنم و باهاش حرف
بزنم نياز دارم، می آم اينجا...!
{برگرفته از کتاب "خاطرات آدم و حوا" / مارك تواين / مترجم: حسن عليشيری}
به هر حال آدم یکی از لباس هایش را بیشتر دوست دارد ...
{الهام اسلامی }
پست های این وبلاگ را در فیس بوک دنبال کنید :
http://www.facebook.com/awtremember
شنبه بدترکیب و تلخ و موذی است و شبیه به دختر ترشیده ی توبا خانم است : دراز ، لاغر ، با چشم های ریز بدجنس .
یک شنبه ساده و خر است و برای خودش الکی آن وسط می چرخد .دوشنبه شکل آقای حشمت الممالک است : متین ، موقر ، با کت و شلوار خاکستری و عصا .
سه شنبه خجالتی و آرام است و رنگش سبز روشن یا زرد لیمویی است .
چهارشنبه خل است . چاق و چله و بگو بخند است . بوی عدس پلوی خوشمزه ی حسن آقا را می دهد .
پنجشنبه بهشت است و جمعه دو قسمت دارد : صبح تا ظهرش زنده و پر جنب و جوش است . مثل پدر ، پر از
کار و ورزش و پول و سلامتی . رو به غروب ، سنگین و دلگیر می شود ، پر از دلهره های پراکنده و غصه های
بی دلیل و یک جور احساس گناه و دل درد از پرخوری ظهر ...
{خاطره های پراکنده - گلی ترقی}
كه رنگ و روي زندگيمان پريد
و هر چه به دوربين سيب گفتيم
سرخ نشد ...
با بزرگون میشینی ، حرف میزنی...
همه چی میدونی...
شما که کله ت پُره ، معلم مردم گنگی
واسه هر چی که میگن جواب داری ، در نمیمونی
بگو از چیه که من دلم گرفته...
راه میرم دلم گرفته ، می شینم دلم گرفته
گریه می کنم ، می خندم ، پا میشم، دلم گرفته ...
شاید
تاثیر سایه من است
که اینسان
گستاخ و سنگوار
بین خدا و دلم ایستاده ام..
[قیصر امینپور]
جز یک نمکدان و چند زخم
چیزی نمانده است
نه صدایی..
نه چمدانی..
من تنها باخودم اردیبهشت را حمل میکنم
و بوسهای که میان کاغذها
برایم فرستاده بودی
یک نفر دلش را بگیرد قاه قاه بخندد
به دلقک هایی که از زوری نداری گریه می کنند
یک نفر دلش بگیرد و تمام دست ها را هم از سرش برداری ، سبک نمی شود
تو بمانی و تنهایی ِ ضد گلوله ات که تا جان داری از جنونت مراقبت می کند
دو راهی ها را در قهوه ات بریزی، فالت را بگیرند
تا بفهمند دل ِ چمدانت از کدام مقصد پر است
ناقوس شوی در نوتردام های مملو از کرهای مادرزاد
اکران شوی در میان ِ چشم های خواب آلود
و هیچ کشیشی به داد ِ اعترافت نرسد
تو بمانی و خاک گلدانت در کابوس ِ عوض شدن
به اولین مسافر خانه که رسیدی
کنار ِ شناسنامه ات ،هویتت را هم بگذار
دلقک ها در خواب هایشان بیشتر شبیه خودشان هستند تا بیداری ...
{هومن شریفی}