287

انحنای عاشقانه‌ی تهِ امضایش .

{رقیه خدابنده‌ اویلی}

286

من آب می‌پاشمـ و جارو می‌زنمـ و مهمان دعوت می‌کنمـ. تو  اگر دلش را داشتی، نیا.

{ رقیه خدابنده‌ اویلی}

277

توی یک جاده‌ی قشنگ گمم،

(در بهشتی پر از علامتِ ایست)؛

مثل مازندران

که بدبختی‌ش

پشت دریا و جنگلش مخفی‌ست...

{رقیه خدابنده اویلی }