512
که از تفنگ کم میشود
سینهام را آماده کردهام
تا تو مهربانتر شوی
{گروس عبدالملکیان}
از مجموعهی «رنگهای رفتهی دنیا»
که از تفنگ کم میشود
سینهام را آماده کردهام
تا تو مهربانتر شوی
كسي اين مارها را،
عصا كند!لکه ای بر پنجره مانده است
از تمام آب های جهان
قطره ای بر گونه ی تو
و مرزها آنقدر نقاشیِ خدا را خط خطی کردند
که خونِ خشک شده، دیگر
نام یک رنگ است
از فیل ها
گردنبندی بر گردن هایمان
و از نهنگ
شامی مفصل بر میز...
فردا صبح
انسان به کوچه می آید
و درختان از ترس
پشتِ گنجشک ها پنهان می شوند
بیا
بیا همدیگر را بغل کنیم
فردا
یا من تو را می کشم
یا تو چاقو را در آب خواهی شست
همین چند سطر
دنیا به همین چند سطر رسیده است
به اینکه انسان کوچک بماند بهتر است
به دنیا نیاید بهتر است
اصلا
این فیلم را به عقب برگردان
آن قدر که پالتوی پوست پشت ویترین
پلنگی شود که می دود در دشتهای دور
آن قدر که عصاها
پیاده به جنگل برگردند
و پرندگان
دوباره
بر
زمین
نه...
به عقب تر برگرد
بگذار خدا
در آینه بنگرد
شاید
تصمیم دیگری گرفت.
{گروس عبدالملکیان}
خاکِ نشسته بر صندلی بلند می شود
می چرخد در اتاق
دراز می کشد کنار زن ،
فکر می کند
به روزهایی که لب داشت.از رخت های کار ،
با دست های کار
موهای کار
ابروهای کار ،
نشسته در میدان .
در
میدان
مجسمه ای از سنگ
که از بختِ بد
قلب دارد ...
{گروس عبدالملکیان}