175

اگر ازت دور نباشم

چو جوري برايت دلتنگي كنم؟

گل قشنگم!

اگر كنارت نباشم

بوي گل و طعم بوسه هات

يادم مي رود.

بودن يا نبودن

پلك زندگي ماست

در يكي تاب ميخوريم

در يكي بي تاب ميشويم

و من

در هر پلكي

يكبار ديدنت را ميبازم

                            {عباس معروفی }

174

آنچه از غیبتت ای دوست به من می گذرد

نتوانم که حکایت کنم

الا به حضور

                                                    {سعدی}

173

یک روز من سکوت خواهم کرد

تو آن روز

برای اولین بار

مفهوم دیر شدن را خواهی فهمید..

[حسین پناهی]

172

هر چه خواندم وقایع امروز را

جایی ننوشتند که

واقعا دلم گرفت

بعضی از واقعیت ها همین طورند

سالها بعد تازه می فهمند

چند سال پیش در چنین روزی

یک نفر واقعا دلش گرفت

می نویسند

از تو که شعر می گفت چند بار باران می گرفت

می نویسند

تو خاصیت اردیبهشتی شعر او بودی

اویی که همین من بودم

تو هم که همیشه تویی

                               {لینک}

171


باید از درخت ها باشی

که این گونه پاییز را به موهایت آورده ای

و از رودها

که ماهیان آبی و قرمز

در صدایت شنا می کنند



گاهی چنان از غم حرف می زنی

که عروسک هایت زنده می شوند

تا خودکشی کنند

و گاهی که چشم می بندی

تمام جهان

خوابی ست که می بینم



بارها

برف را دیده ام

که بر پنجره می بارد

تا رفتنت را زیباتر کند

و ابر را

که بر بام خانه نشسته است

که تصویر انتظار مرا کامل تر ...



و تنها

مگر برای نشستن بر لبه ی ماه

این پروانه از پیراهن تو برخیزد



فقط پنج دقیقه

از خاکریزها پایین آمدم

با بمب های شیمیایی سرفه نکردم

و راست و چپم را

مثل سه سالگی از یاد بردم



فقط پنج دقیقه

از تاریکی مرخصی گرفتم

تا برایت شعری عاشقانه بنویسم



" گروس عبدالملکیان "