497

این‌ها رفتن نیست

این خداحافظی‌‌های دوستانه

سفر از قاره‌ ای به قاره ای دیگر

می‌گفت

رضا که مُرد

مادر از این اتاق به آن اتاق

موهاش سفید شد.

{سیدمحمد مرکبیان}

496

يک آواز خوانده شد، شنیدید؟
یک پرنده زخمی شد، دیدید؟
چرا این گونه در سکوت اید..

لحظه لحظه دارید
زیبا و زیباتر می شوید
نکند که مرده اید؟

{ازدمیر آصاف
ترجمه سيامك تقي زاده}

495


زن (در حال بوسیدن مرد) : چه کار کنم فراموشش کنی؟

مرد: دقیقا همین کاری که میکنی ...

{با او حرف بزن - پدرو آلمادوار}

494


جای رسم دایره گاهی مربع می کشند

 عقل را پر داده عشقت از سر پرگارها

{سورنا جوکار}

493

تو هم به فکر منی حاضرم قسم بخورم
همین زمان علنی حاضرم قسم بخورم

به شوق وصل تو هر روز روزه میگیرم
و با چنین دهنی حاضرم قسم بخورم

که مثل من تو هم از این فراق دلتنگی
به فکر آمدنی حاضرم قسم بخورم

تو در میان کسانیکه بینشان هستی
طلای در لجنی حاضرم قسم بخورم

سکوت میکنی اما در انتهای سکوت
لبالب از سخنی حاضرم قسم بخورم

دلت بهانه و جمعی به فکر صید تو اند
برای اینکه زنی حاضرم قسم بخورم

از این غزل خوشت آمد و مانده ای که از آن
چگونه دل بکنی حاضرم قسم بخورم

{مهرداد بابایی}

491



فرانکی(میشل فایفر) : تو حتی نمی‌شناختیش، ولی داشتی براش گریه می‌کردی!

جانی(آل پاچینو): لازم نیست برای غمگین بودن کسیو بشناسی، بهش می‌گن هم‌دلی...


1991-Frankie & Johnny

492


کریس جانسون: «یه نقاش ایتالیایی هست اسمش کارلوتیه و اون... اهوم... اون زیبایی رو اینطور تعریف کرده: اون میگه زیبایی مجموعهای از اجزاییه که آنچنان باهم هماهنگ هستن که نیازی نیست چیزی دیگهای بهشون اضافه بشه، برداشته بشه و یا جایگزین بشه... و این چیزیه که تو هستی... تو زیبایی...»


490



سه اعدامی در اتاقی شب را به انتظار مرگ نشسته اند

یکی از آن سه، سوسکی را روی میز می بیند و با افسوسی عمیق می گوید: " چه مسخره س این سوسک از ما بیشتر عمر میکنه! "

دوستش با دست، سوسک را له می کند و می گوید: " دیگه نه. "

{راه های افتخار - استنلی کوبریک - 1957 }

488


Nemo: I'm not afraid to die, I'm afraid I haven't lived enough

489


" اگه اول صبح یه آدم عوضی رو ببینی ، یه آدم عوضی رو دیدی ولی اگه تمام روز به آدم های عوضی بر بخوری ، پس خودت یه آدم عوضی هستی . "

{ریلان گیونز}

487


امروز هم به رخوت بی بادگی گذشت
آری گذشت! مستی دلدادگی گذشت

در آتش خیال تو با خود قدم زدم
دوران عاشقی به همین سادگی گذشت

می دانم ای فرشته که باور نمی کنی
شب های قصه گویی و شهرزادگی گذشت

روزی ز چشم مردم و روزی به پای تو!!
عمر مرا ببین که به افتادگی گذشت

شرمنده ی توایم و سرافراز از این که عمر
گر دین نداشتیم به آزادگی گذشت...

{ضد - آزادگی - فاضل نظری}

486


ما تماشاچیانی هستیم،
که پُشتِ درهای بسته مانده‌ایم
دیر آمدیم
خیلی دیر ..
پس به ناچار
حدس می زنیم،
شرط می بندیم،
شک می کنیم ..
وَ آن سوتر
در صحنه
بازی به گونه‌یی دیگر در جریان است!

{حسین پناهی}

484



چه قدر دردناک است این مشکل که همیشه برای فرار از دست یک " آدم" به " آدم" دیگری پناه برده ایم ...

{برداشتی از کتاب جاده انقلابی
ریچارد یاتس}

485


گاهي بايد دروغ را راست پنداشت

و گاهي راست را دروغ.

بي فريب خوردن،

زندگي سخت است...!

{فروغ فرخزاد}

483


گذران زندگی این را به من آموخت که آدم ها معمولا چیزهایی را از دست می دهند که از داشتنش مطمئن هستند ...


{تی اس الیوت}

482


لازم است گاهی در زندگی بعضی آدم ها را گم کنید ،
تا خودتان را پیدا کنید !

{روسپی بزرگوار - ژان پل سارتر}

480

دنی آرچر (لئوناردو دی‌کاپریو): گاهی فکر می‌کنم ممکنه خدا ما رو به خاطر کاری که با هم کردیم ببخشه؟ بعد که به دوروبرم نگاه می‌کنم می‌فهمم خدا مدت‌ها پیش اینجا رو ترک کرده...

{الماس خون - 2006}

481


راب استارک (ریچارد مایدن): پدرم بهم گفت صبح‌ها با ترس از خواب بیدار میشه و شب‌ها با ترس می‌خوابه.

حرفش رو باور نکردم.

ازش پرسیدم چطور کسی که ترسیده می‌تونه شجاع باشه؟

گفت این تنها زمانیه که یه مرد می‌تونه شجاع باشه.



{بازی تاج و تخت - فصل ۲ قسمت ۸ - }

479


از آنجا که دیگران نمی توانند از همان دیدگاه خود آدم به مسائل نگاه کنند، نمی فهمند آنچه سرسری می گویند تا چه حدی می تواند آدمی را بیازارد.

{مارسل پروست}

478

گیریم تا آخر عُمر تنها بمانی و شریکی برای زندگیت پیدا نکنی!

تحمل این موضوع، بسیار آسان‌تر از آنست که شب و روز با کسی

سر و کار داشته باشی، که حتی یکی از هزاران حرف تو را نمی‌فهمد!

{جورج اُورول}

477

مردم عوض شدن، زمونه عوض شده

ميدوني ؟! اين روزها وقتي با يه نفر دست ميدي

بعدش بايد انگشتات رو هم بشماري و ببيني که هر 5 تا رو پس گرفتي یا نه...


everybodys fine
رابرت دنیرو

476


محسن مظفر( احمد ساعتچیان) : حبیب , ببخش و فراموش كن!

حبیب پارسا(شهاب حسینی) : می بخشم ولی فراموش نمی كنم!


مدار صفر درجه-1386

475


سارا (السا فیروزآذر) : احمق , منم یه آدمم مثل تو . پر از عقده .

اما چیزی که تو نمی تونی بفهمی اینه که من سعی می کنم آدم خوبی باشم .

اما تو سعی می کنی جلوی این خوب بودن رو بگیری . گورِ پدر هرکی که به من و تو صدمه زده .

سعی که می تونیم بکینم آدم باشیم !



{یکی از ما دو نفر-1389

تهمینه میلانی}

474


دیرل: شاید اون کسی که داره میره من باشم ولی این تو هستی که منو تنها گذاشت....!

The Walking Dead

473


سرانجام کسی قدم در زندگیتان می گذارد و شما را به این باور میرساند که چرا با دیگران خوشبخت نمی شدید .

{ویلیام فاکنر}

472

نمی دانم چه جور با ظرافت به او بفهمانم که ممکن است

کسی بیاید و بخواهد بدن او را لمس کند. او باید داد بزند.

شاهین می پرسد:

"چرا مامان؟"

"برای اینکه مهم است".

بچه ها نگاهم می کنند.

عروسک شادی را از دستش می گیرم و شکمش را فشار می دهم. عروسک گریه می کند. می گویم"مثل این".

باتری را از دلش درمی آورم و دوباره عروسک را فشار می دهم. می گویم:

" می بینی؟ اگر صدایت درنیاید حتی بدتر از عروسک بدون باتری هستی، بدون قلب.

آن وقت می شودهر کاری با تو کرد. چون کسی نمی فهمد".


{پرنده من - فریبا وفی}

471


آنتیگونه: تو تاحالا عاشق شدی؟

تیرسیاس: عشق خطرناکه خانوم!

آنتیگونه: چرا!؟

تیرسیاس: چون نمی ذاره از چیزای خطرناک بترسی!

{سوفکل
از نمایشنامه: آنتیگونه }

470


قصه نیستم که بگویی

نغمه نیستم که بخوانی

صدا نیستم که بشنوی

یا چیزی چنان که ببینی

یا چیزی چنان که بدانی

من درد مشترکم

مرا فریاد کن ...

{احمد شاملو}

469

ممکن است که من منکر چیزی باشم

ولی لزومی نمی بینم که آن را به لجن بکشم یا حق اعتقاد به آن را از دیگران سلب کنم .


{نمایشنامه کالیگولا - آلبر کامو}

468

هیچ چیزی از تو نمی‌خواستم

عشق من!

فقط می‌خواستم

در امتداد نسیم

گذشته‌ را به انبوه گیسوانت ببافم

تار به تار

گره بزنم به اسطوره‌های نارنجی

که هنگام راه رفتن

ستاره‌های واژگانم

برایت راه شیری بسازند

می‌خواستم سر هر پیچ

یک شعر بکارم

بزنی به موهات

که وقتی برابر آینه می‌ایستی

هیچ چیزی

جز دست‌های من

بر سینه‌ات دل دل نکند

می‌خواستم تمام راه با تو باشم

نفس بزنم

برایت بجنگم

بخاطرت زخمی شوم

و مغرور پای تو بایستم

بر ستون یادبود شهر.


{عباس معروفی}