486


ما تماشاچیانی هستیم،
که پُشتِ درهای بسته مانده‌ایم
دیر آمدیم
خیلی دیر ..
پس به ناچار
حدس می زنیم،
شرط می بندیم،
شک می کنیم ..
وَ آن سوتر
در صحنه
بازی به گونه‌یی دیگر در جریان است!

{حسین پناهی}

227

....دلم میخواد برگردم به کودکی

که به مادرم بگم که شیر برنج سحریتو من خوردم .


{حسین پناهی }

206

الیاس: ماریا، یادته من سوالم این بود که چرا باید کلاغ ها سیصد سال عمر کنند ولی ما پنجاه سال؟

ماریا: خب

الیاس: دلیلش اینکه ما سیصد سال عمر کلاغو می تونیم فقط تو یه لحظه، فقط تو یه لحظه زندگی کنیم.

می فهمی؟


{دو مرغابی در مه/ حسین پناهی}

173

یک روز من سکوت خواهم کرد

تو آن روز

برای اولین بار

مفهوم دیر شدن را خواهی فهمید..

[حسین پناهی]