463
سخنِ من،
نه از دردِ ایشان بود ،
خود از دَردی بود، که ایشانند...!{شاملو}
سخنِ من،
نه از دردِ ایشان بود ،
خود از دَردی بود، که ایشانند...!
کاش میشد همان طور که بلیت میخریدم و
داخل سینما میشدم میتوانستم وارد بلیت فروش سینما بشوم و او را خوب تماشا کنم .
برای لحظه ای از اینکه در خودم گیر کرده بودم دلم به هم خورد ...
دائم به هم برخورد میکنند و بعد بی آنکه ذره ای در هم فرو بروند
مثل گوی های بیلیارد از هم دور میشوند .
چرا آدم ها نمیتوانند در یکدیگر فرو بروند ؟
{عشق روی پیاده رو - مصطفی مستور }
تو نشانیِ من بودی و
من نشانیِ تو.
{سید علی صالحی }
كسي اين مارها را،
عصا كند!امّا، آدمی اســت دیگر
همیشه منتـــظر میمـاند!
{اورهان وِلی}
دکتر هالووی : درستت کرديم چون مي تونستيم
دیوید (ربات انسان نما ) : ميتونين تصور کنين چقدر براي شما نااميد کننده ميشه
اگر همين حرف رو از خالق خودتون بشنوين ؟
افتادم و بر خاک رسیدم، تو چه کردی؟
من شور و شر موج و تو سرسختی ساحل
روزی که به سوی تو دویدم، تو چه کردی؟
هرکس به تو از شوق فرستاد پیامی
من قاصد خود بودم و دیدم تو چه کردی!!!
مغرور، ولی دست به دامان رقیبان
رسوا شدم و طعنه شنیدم، تو چه کردی؟
«تنهایی و رسوایی»، «بیمهری و آزار»
ای عشق، ببین من چه کشیدم تو چه کردی!!
{فاضل نظری}
خواستم کاری بکنم تا به مردم بفهمانم که بیش از آنکه صاحب افکار زیبا باشند، صاحب پا هستند!
بسیاری از این آدمها در این آسمانخراش این را از یاد برده اند.
اگر مثل من روزی صد تا کفش واکس بزنند، شایدذ به یاد بیاورند که پای آدمی روی زمین است و نه در ابرها...!
رَه پنــهانیِ میــخانه نداند همه کَس
جز من و زاهد و شیخ و دو سه رُسوای دِگر!
{فرهنگ شيرازي}