328

این شعر رو لیلا کردبچه به برادرش میلاد کردبچه تقدیم کرده . جالب بود برام خیلی .

- « شیهه می کشد
یعنی می تواند ما را با خودش ببرد ؟ »

و یک روز آنقدر از کوچه های کودکی دورمان کرد

که گل های پیراهنم

دیگر از جنس شاتوت های باغ همسایه نبودند

و انگشتانت که فقط بلد بودند دوست بدارند

راه افتادند

رفتند برای خانه نان بیاورند


قرارمان این نبود

بزرگ شوم و

اسمت را عوض کنی

بگذاری دائی

بزرگ شوی و

خطوط پشت لبت اینقدر

از خطوط خودکار مشکی من طبیعی تر شود

قرارمان این نبود . . .

اما عقربه های ساعتی که روی مچت کشیده بودم

چرخیدند

چرخیدند

چرخیدند

و دیگر باورمان نشد

تکه چوبی که دخترم رام کرده است

شیهه می کشد .


327

فرصتی نمانده است

بیا

بیا همدیگر را بغل کنیم

فردا

یا من تو را می کشم

یا تو چاقو را در آب خواهی شست

همین چند سطر

دنیا به همین چند سطر رسیده است

به اینکه انسان کوچک بماند بهتر است

به دنیا نیاید بهتر است

اصلا

این فیلم را به عقب برگردان

آن قدر که پالتوی پوست پشت ویترین

پلنگی شود که می دود در دشتهای دور

آن قدر که عصاها

پیاده به جنگل برگردند

و پرندگان

دوباره

بر

زمین

نه...

به عقب تر برگرد

بگذار خدا

در آینه بنگرد

شاید

تصمیم دیگری گرفت.


{گروس عبدالملکیان}

326

راست است که صاحبان دل های حساس نمی میرند ...
بی هنگام ناپدید میشوند ...

{ احمد شاملو }

325

سالهاست خاک را کنار میزنم

تا آفتاب به صورتم بتابد ، برویم و گل دهم

من مرده ای هستم که

به امیدی مرا دفن کرده اند ...

{الهام اسلامی}

324

وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی

تا با تو بگویم غم شب های جدایی

{هوشنگ ابتهاج}

323

چیزی شبیه گریه ام بی تو

بی تو شبیه بغض ِ بارونم

اصلاً نمی خوام ... باورش سخته

که بی تو بازم زنده می مونم

{لینک}

322

هزار و یک شب دیگر، مرا ببر به خیالی

که قاف قصّه در آن جا، شروع غصّه نباشد ...

{رضا احسان پور}

321

هرگز نباید سعی در تکرار لحظات داشت ،

باید آنها را همانگونه که یک بار اتفاق افتاده اند فقط تنها به خاطر اورد .

{عقاید یک دلقک - هاینریش بل}

320

این شعر را همین حالا بخوان

وگرنه بعدها باورت نمی شود

هنگام سرودنش چگونه دیوانه وار عاشقت بودم ...

همین حالا بخوان

این شعر را که ساختار محکمی ندارد

و مثل شانه های تو هربار گریه می کنم می لرزد

هربار گریه می کنم

.

.

.

.

و پیراهن هیچ فصلی خیس تر از بهاری نیست

که عاشقت شدم.

{لیلا کردبچه}

319

لعنت به من!

که پای تو هرجا رسید،

جاده‌ای از زمین رویید

لعنت به من!

که این غروب نیست

که جاده‌‌ را غم‌انگیز کرده‌ست

لعنت به من...


{لیلا کردبچه}

318

شگفتا وفاداری یادت ای دوست!

در این تازه-کهنه شدن های یکریز

خوشا برگ سبزی علیرغم پاییز

{مصطفی حسن زاده}

317

تقویم، مرور خون دل خوردن ماست

تقدیر، قسم خورده ی پژمردن ماست

مثل گل زعفران که در آبان ماه...

خندیدن ما برابر مردن ماست

{مصطفی حسن زاده }

316

عجیب نیست 

که پلنگ جفت آهوست،

گیلاس مست می‌کند،

و برف داغ است...

در کشور آغوش تو

حتا عجیب نیست 

که روز و شب بهم برسند

و صبح تا ابد

 پشت در یک اتاق منتظر بماند.


{ مژگان عباسلو / "نهنگ تنهایی من است"}

315

ما خویش ندانستیم بیداریمان از خواب

گفتند که : بیدارید !

گفتیم که : بیداریم !

{حسین منزوی }

314

و دشمن

گاهی آنقدر حقیر است

که کشتنِ او، به شُستنِِ نجاست از روی شمشیر نمی‌ارزد!

{لینک}

313

از شکاف در

هم سوز می آید

هم نور ماه.

312

خوبست صاحبخانه ها

ارزش پنجره ها را نمیدانند

وگرنه باید چقدر جیب هایم را میگشتم

تا خالی خلوتی برای تماشای تو پیدا کنم.

[لیلا کردبچه]

311

بگذار که آتش بزنم حاشیه ام را
تا پر کنم از عطر وجودت ریه ام را

کارم شده درگیر کنم بین دو چشمت
افسردگی مطلق هر ثانیه ام را!

زیبا تر از آنی که به  تشبیه بگنجی
نظم تن تو ریخت به هم قافیه ام را

من مرد عمودی زمین بودم و امروز-
از مرحمت عشق ببین زاویه ام  را!

در هندسه گیج جهان آنچه مهم است:
اسم تو سند خورده دل عاریه ام را

توجیه من این است ،دلم مال خودم نیست
با قاعده عشق بخوان فرضیه ام را!

{امید صباغ نو}

310

فرق ما با ديوانه ها در اين است که ما در اکثريت هستيم!

{ميشل فوکو}

309

وقتی تمامِ  " ها " کردن هایم

 اشک می شود به صورتِ پنجره

یعنی دلتنگِ دستانِ تو اند شیشه ها

که همیشه پشتِ نفسهای من یک لبخند می کشیدی

و پاییز را به رخِ خانه می کشیدیم... 

{ایما}