561

می روی که خوشبخت شوی و من حال کودکی را دارم که نخ بادبادکش پاره شده
مانده برای اوج گرفتنش ذوق کند یا برای از دست دادنش گریه...!
"محسن حسین‌خانی"

 

560

خسته ام از روزها، اغوش وا کن ای خدا
باید امضا کرد جایی را؟ بیا... من نیستم .

{آرش واقع طلب} 

559

"لحظه هایی هستند ، که هستیم.... چه تنها،چه در جمع... اما با خودمان نیستیم...انگار روحمان می رود،همان جا که می خواهد... بی صدا،بی هیاهو... همان لحظه هایی که... راننده آژانس می گوید: رسیدین! فروشنده می گوید: باقی پول را نمی خواهی؟ راننده تاکسی می گوید: صدای بوق را نمی شنوی؟! و مادر صدا میکند: حواست کجاست؟ ساعت هایی که...شنیدیم و نفهمیدیم... خواندیم و نفهمیدیم... دیدیم و نفهمیدیم... و تلویزیون خودش خاموش شد، آهنگ بار دهم تکرار شد،هوا روشن شد،تاریک شد ، چای سرد شد، غذا یخ کرد، در یخچال باز ماند... و در خانه را قفل نکردیم و نفهمیدیم کی رسیدیم به خانه و کی گریه هایمان بند آمد و کی عوض شدیم، کی دیگر نترسیدیم... از ته دل نخندیدیم و دل نبستیم... و چطور یکباره آنقدر بزرگ شدیم... و موهای سرمان سفید شد... و از آرزوهایمان کی گذشتیم؟! 
یک لحظه سکوت برای لحظه هایی که با خودمان نیستیم...."

"پابلو نرودا"