به تو فکر می کنم

و چاقویی که دستم است ،

خون بالا می آورد


به تو فکر می کنم

  و گلبرگ های فرش را ،

                 چای داغ می سوزاند

به تو فکر می کنم و جهان ،

       جای خطرناکی برای زیستن می شود .


{بهار منصوری }