167
شب ندارد سرِ خواب،
شاخِ مأیوسِ یکی پیچکِ خشک
پنجه بر شیشهی در میساید.
من ندارم سرِ یأس،
زیرِ بیحوصلگیهای شب، از دورادور
ضربِ آهستهی پاهای کسی میآید.
{احمد شاملو}
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 23:15 توسط مسعود واحدی
|