این شعر رو لیلا کردبچه به برادرش میلاد کردبچه تقدیم کرده . جالب بود برام خیلی .

- « شیهه می کشد
یعنی می تواند ما را با خودش ببرد ؟ »

و یک روز آنقدر از کوچه های کودکی دورمان کرد

که گل های پیراهنم

دیگر از جنس شاتوت های باغ همسایه نبودند

و انگشتانت که فقط بلد بودند دوست بدارند

راه افتادند

رفتند برای خانه نان بیاورند


قرارمان این نبود

بزرگ شوم و

اسمت را عوض کنی

بگذاری دائی

بزرگ شوی و

خطوط پشت لبت اینقدر

از خطوط خودکار مشکی من طبیعی تر شود

قرارمان این نبود . . .

اما عقربه های ساعتی که روی مچت کشیده بودم

چرخیدند

چرخیدند

چرخیدند

و دیگر باورمان نشد

تکه چوبی که دخترم رام کرده است

شیهه می کشد .